نظر علي الطالقاني

494

كاشف الأسرار ( فارسى )

تحقيق هر چند اين دو قوس معا يك دائره است و دائره به نظر اجمال حدّى و فصلى ندارد و شىء واحد به نظر آيد و به نظر تفصيل اقسام لا يتناهى دارد و لكن اين دائره ، اوّل منقسم به دو قسمت شود و داعى بر اين قسمت نزول و صعود و فيض وجود و انبساط جود است . و هر دائره كه دو قسمت شود لا بد هر قسمى قوسى باشد تمام و به اعتدال ، و قوس كه كمتر يا زيادتر از نصف دائره باشد از افراط و تفريط خالى نباشد ، فافهم . و چون دو قوس شد هر چه در اين قوس بينى بعينه مثل او در قوس ديگر بينى . و خوب مثالى است از براى اين مطلب دو دست انسان كه چون او را دائره سازى و سر انگشتان اين دست را به سر انگشتان آن دست رسانى دائره‌اى بينى منقسم به دو قسم ، آنچه در اين بينى نظير آن در آن ديگر بينى در برابر آن ، پنجه مقابل پنجه ، كف مقابل كف و هكذا ساعد و مرفق و بازو و كتف . و بعد منقسم شود هر يك از اين قوسين به چهار قسمت ، چنانچه پيش اشاره شد ، و هر چند هر يك از اين چهار طبقه ، هم درجات نازك لا يتناهى و هم افراد لا يتناهى دارند ، وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ، 55 لكن هر درجه ما به الاشتراك واضحى دارد . چه وضوحى بهتر از مقام جسم و حسّ با مقام خيال مىشود و هكذا نفس و عقل ؟ و اين كثرت فرق و ظهور تفاوت باعث شد كه قوس را چهار قسمت كردند . اگر عوامى ، اين را نمىفهمى ، نظير اشتراك افراد و انواع معادن در معدنيّت و نباتات در نباتيّت و حيوانات در حيوانيّت و افراد انسان در انسانيّت . و هر چند فيض اكمل است ، ابسط و اجمل است و اجمال و اندماجش بيشتر است ، و انقص به عكس اين است . نظير اين نيز در دست هست كه چهار طبقه دارد عضد ، ساعد ، كف ، پنجه . و تفصيل و استخوان و ساير چيزها در ساعد بيشتر است زيرا كه انقص است چون نفس به عقل ، و تفصيل كف بيشتر است چون خيال نسبت به نفس و همچنين پنجه نسبت به كف . و ايضا ببين كه چون اعصاب و شرائين و آورده از دماغ و قلب و كبد جدا مىشوند و دور مىشوند چقدر كثرت و نقص پيدا مىشود و همچنين نفس كه از ريه خارج مىشود و در درجات حنجره و گلو و دهن ، كثرت و نقص پيدا مىكند ، و همچنين درخت نسبت به ريشه و شاخه‌ها و برگها ، و دريا نسبت به رودخانه‌ها و نهرها و جويها و هكذا ،